لطیفه های خیلی خیلی خنده دار

مردی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟ پدر گفت: آدم. پسر پرسید: او را به کجا می‌برند؟ گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم. پسر گفت: بابا، یعنی او را به خانه‌ی ما می‌برند؟

*

*

*

لطیفه های خنده دار
با مردی گفتند: آیا خوشحال می‌شوی هزار درهم به تو
بدهند؟
گفت: آری. لیک باید صد چوب بزنند!گفتند: چوب خود چرا؟
گفت: یقین دانیم که در این زمانه مفت چیزی به کس ندهند.

*

*

*

جک و لطیفه خنده دار
اعرابی با زنش گفت: اگر خرما و روغن می‌داشتیم، آردی از همسایه‌ها می‌طلبیدیم، و
دیگی عاریت می‌کردیم، و حلوا می‌پختیم.

*

*

*

جوک و لطیفه خنده دار
شخصی گفت: از تو دو حاجت دارم. یکی آنکه فلان مبلغ مرا قرض دهی، و دیگر آنکه سه
ماه مرا مهلت دهی تا به آهستگی آن دین بگزارم.گفت: حاجت اول مقدور نیست، اما حاجت دوم به جای سه ماه تو را یک سال مهلت دادم.

*

*

*

جک خنده دار
شخصی نزد قاضی محمد آمد و دعوی کرد که فلان مرا گفتست گه مخور. (قاضی) گفت: غلط
گفتست، تو برو کار خود را باش.

*

*

*

جوک ملانصرالدین خنده دار
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم
ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم. اونی که یه گوش داره مال من، اونی هم که دو گوش داره مال تو.فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده! دوست ملا میگه: حالا چیکار کنیم؟
ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم.فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه. دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!فرداش بازم قضیه دیروزی میشه. دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم؟ ملانصرالدین هم میگه: عیبی نداره! حالا خر سفید مال تو، خر سیاه مال من